صلح با چه کسی؟ دوقطبیسازی بدهنگام یاران خاتمی
هنگامی که اصل امنیت کشور موضوع مناقشه است، بازتولید دوقطبیهای سیاسی بیش از آنکه کمکی به صلح کند، میتواند انسجام داخلی را تضعیف کند. خبرگزاری مهر- گروه سیاست- محسن صمیمی: اظهارات اخیر سیدمحمد خاتمی...
هنگامی که اصل امنیت کشور موضوع مناقشه است، بازتولید دوقطبیهای سیاسی بیش از آنکه کمکی به صلح کند، میتواند انسجام داخلی را تضعیف کند.
خبرگزاری مهر- گروه سیاست- محسن صمیمی: اظهارات اخیر سیدمحمد خاتمی بیش از آنکه پاسخی به واقعیتهای امروز میدان باشد، تلاشی برای بازگرداندن یک دوقطبی قدیمی به فضای سیاسی کشور است؛ دوقطبی «صلحطلب» در برابر «جنگطلب». دوقطبیای که شاید در سالهایی که خبری از تجاوز مستقیم نظامی نبود، امکان طرح آن وجود داشت، اما امروز در میانه حملات و تهدیدهای آشکار، بیش از آنکه مسئلهای واقعی باشد، یک صورتبندی سیاسی است.
خاتمی میگوید: «صلح را خیانت دانستن و نام امام حسین(ع) را بهانه کردن برای توجیه تحمیل خواستههای متوهمانه و تعرض به مذاکرهکنندگان و خدمت به ایران و پاسداشت خون شهدا نیست.» همچنین تأکید میکند که «طرفداران جنگ همان راهی را میروند که اسرائیل میرود» و در نهایت خود را «طرفدار صلح شرافتمندانه» معرفی میکند.
بماند که اساساً صحبت از صلح با نظام سیاسی و کشوری که چند ماه پیش ۱۷۰ کودک را به یکباره به خاک و خون کشید رهبر سیاسی و دینی این کشور را همراه خانوادهاش به شهادت رساند همانطور که حجت الاسلام سید علی خمینی نیز اخیراً اشاره کرد مصداق «خیانت» است. خاتمی حتی متوجه استعمال کلمات نیز نیست و فراتر از یک تساهل ساده اسیر یک وادادگی افراطی تاریخی شده که متاسفانه بیماری مزمن چندین دهه جریان اصلاح طلب است.
وکیل مدافع شیطان!
او و همدستههایش تلاش دارند تا همه جنایات آمریکا از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا این لحظه را به حساب جریانی موهوم به نام «جنگ طلب» فاکتور بزنند تا در موقعیت «وکیل مدافع شیطان» دشمن را به جنایاتی تازهتر و جدیدتر ترغیب کنند. ترامپ دیگر خیالش راحت است که ۱۰ تا مدرسه میناب را هم به خاک و خون بکشد، جریانی به اسم اصلاحطلب هست که بعد از چند ماه سکوت به یکباره همه جنایات را در ورطه دو قطبی جنگ طلب و صلح طلب حل و فصل کند.
همچنین مسئله از جایی آغاز میشود که مفهوم «صلح» از واقعیتهای میدان جدا شده و به ابزاری برای مرزبندی سیاسی در داخل تبدیل میشود.
صلح چیست؟ صلح زمانی معنا دارد که طرف مقابل نیز به قواعد آن پایبند باشد. اگر کشوری همزمان با سخن گفتن از توافق، به حملات نظامی ادامه دهد، زیرساختهای کشور را هدف قرار دهد، تهدیدهای خود را تکرار کند و حتی عالیترین مقام سیاسی کشور را به ترور تهدید کند، آیا همچنان میتوان مسئله را صرفاً در قالب «صلحطلبی» و «جنگطلبی» توضیح داد؟ در چنین شرایطی، بحث اصلی دیگر علاقه یا عدم علاقه به جنگ نیست؛ بحث بر سر دفاع از امنیت ملی و نحوه مواجهه با تجاوز است.
از همین رو، دوگانهای که خاتمی ترسیم میکند، اگر بخواهیم خوشبینانه صحبت کنیم دوگانه دقیقی نیست. کسی که از پاسخ به تجاوز دفاع میکند، الزاماً جنگطلب نیست؛ همانگونه که کسی که از مذاکره سخن میگوید، الزاماً صلحطلبتر از دیگران نیست. معیار، رفتار طرف متجاوز است، نه صرف استفاده از واژههای زیبا!
اصلاح طلبان و سوالهای بیجواب
نکته دیگری که این موضعگیری را محل پرسش قرار میدهد، زمانبندی آن است. افکار عمومی حق دارد بپرسد چرا در روزهایی که کشور زیر فشار نظامی قرار داشت و جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند همبستگی بود، صدایی از بسیاری از مدعیان امروز شنیده نشد، اما اکنون که دوباره فضای سیاسی به سمت بحثهای داخلی بازگشته، همان چهرهها با ادبیات تند وارد میدان شدهاند. این پرسش، پرسشی سیاسی و مشروع است که پاسخ روشنی میطلبد.
چرا ما آن زمان سیدمحمد خاتمی، فیاض زاهد، مهدی مطهرنیا، محمد تقی فاضل میبدی، جواد امام و… را در کنار مردم در خیابانها و میادین و هر صحنه دیگری نمیدیدیم؟ آنهایی که امروز مدعی لزوم حضور برخی شخصیتها در جبهههای جنوب هستند، در جنگ ۴۰ روزه کجا بودند؟! اینها سوالاتی است که افکار عمومی آگاه پاسخی برایش ندارد.
گل واژههای بی هنگام!
اشکال دیگر این اظهارات، پیامد اجتماعی آن است. وقتی در بحبوحه تهدیدهای خارجی، فضای عمومی کشور به دوگانه «صلحطلب» و «جنگطلب» تقسیم شود، نتیجه عملی آن چیزی جز انتقال اختلاف از عرصه سیاست به متن جامعه نیست. چنین فضایی میتواند این تصور را ایجاد کند که ایستادگی در برابر تجاوز، اقدامی افراطی یا مخالف صلح است؛ در حالی که در بسیاری از نظامهای سیاسی جهان، دفاع از کشور در برابر حمله خارجی، مستقل از گرایشهای سیاسی، یک اصل بدیهی تلقی میشود.
همچنین قیاس کسانی که از پاسخ به تجاوز دفاع میکنند با مسیر مطلوب اسرائیل و آمریکا نیز قیاسی قابل دفاع نیست. اسرائیل و آمریکا از هر شکافی در داخل استقبال میکنند؛ چه این شکاف ناشی از افراط در جنگطلبی باشد و چه ناشی از القای تردید نسبت به ضرورت دفاع. بنابراین، نمیتوان صرفاً یک سوی ماجرا را عامل تحقق خواسته دشمن معرفی کرد.
هیچ جامعهای با شعار جنگ پیشرفت نمیکند؛ همانگونه که هیچ کشوری نیز با نادیده گرفتن واقعیت تهدید، به صلح پایدار نمیرسد. صلح، محصول قدرت است؛ نه جایگزین آن. مذاکره نیز زمانی معنا دارد که پشتوانه بازدارندگی داشته باشد، نه آنکه بازدارندگی در برابر مذاکره قرار داده شود.
از همین منظر، مسئله اصلی امروز ایران نه انتخاب میان «صلح» و «جنگ» بلکه انتخاب میان «تسلیم در برابر فشار» یا «دفاع از امنیت و شرافت ملی» است. اگر تجاوزی وجود نداشت، اگر تهدیدی در کار نبود و اگر طرف مقابل به تعهدات خود پایبند بود، دعوت به صلح میتوانست محور اصلی بحث باشد؛ اما هنگامی که اصل امنیت کشور موضوع مناقشه است، بازتولید دوقطبیهای سیاسی بیش از آنکه کمکی به صلح کند، میتواند انسجام داخلی را تضعیف کند.
از این رو، اشکال اصلی سخنان خاتمی نه الزاما دفاع او از صلح با دشمن جانی، بلکه نوع صورتبندی مسئله است. تبدیل یک مسئله امنیت ملی به نزاع همیشگی «صلحطلبان» و «جنگطلبان»، نه کمکی به فهم واقعیت میکند و نه راهکاری برای عبور از بحران ارائه میدهد. در شرایطی که کشور با تهدیدهای خارجی روبهروست، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ انسجام ملی و پرهیز از دوگانهسازیهایی است که میتواند جامعه را در برابر تهدید خارجی دچار تفرقه و تردید کند.

هیچ نظر! یکی از اولین.