ترامپ و توهم کنترل تنگه هرمز
همانگونه که آمریکا در جنگ چهلروزه نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، در موضوع تنگه هرمز نیز توهم «کنترل»، «مدیریت» یا «عوارضگیری» راه به جایی نخواهد برد. عصر کشاورزی، گروه بین الملل: اقتدار...
همانگونه که آمریکا در جنگ چهلروزه نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، در موضوع تنگه هرمز نیز توهم «کنترل»، «مدیریت» یا «عوارضگیری» راه به جایی نخواهد برد.
عصر کشاورزی، گروه بین الملل: اقتدار راهبردی جمهوری اسلامی ایران در جنگ چهلروزه نشان داد که معادلات خلیج فارس دیگر با اراده یک قدرت فرامنطقهای تعیین نمیشود. واشنگتن و شخص دونالد ترامپ در این جنگ، با وجود بهرهگیری از پیشرفتهترین توان نظامی، فشارهای سیاسی، تحریمهای اقتصادی نتوانستند اهداف اعلامی خود را محقق کنند. همین ناکامی، امروز در قالب ادعاهای جدیدی مانند «کنترل تنگه هرمز» و حتی «دریافت عوارض» از کشتیهای عبوری بازتولید شده است؛ ادعاهایی که تلاشی برای جبران شکست در تغییر واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه به شمار میروند.
اظهارات دونالد ترامپ درباره «مدیریت تنگه هرمز» و تبدیل آمریکا به «نگهبان» این آبراه، بازتاب همان نگاهی است که همچنان تصور میکند برتری نظامی میتواند جایگزین حقوق بینالملل و واقعیتهای جغرافیایی شود. این سخنان در حالی مطرح میشود که پیش از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، تنگه هرمز برای عبور کشتیهای تجاری باز بود و آنچه امنیت این مسیر را تحت تأثیر قرار داد، افزایش تنشهای ناشی از سیاستهای نظامی واشنگتن بود. از این رو، ادعای «نجات» یا «کنترل» تنگه، بیش از آنکه با واقعیتهای میدانی همخوانی داشته باشد، تلاشی برای تغییر روایت از پیامدهای یک سیاست پرهزینه است.
تنگه هرمز بخشی از ایران
تنگه هرمز نه منطقهای بیصاحب است و نه آبراهی که یک قدرت خارجی بتواند با اتکا به توان نظامی، مدیریت آن را در اختیار بگیرد. این گذرگاه راهبردی در چارچوب حقوق بینالملل دریاها از رژیم حقوقی مشخصی برخوردار است و در آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. هیچ قاعده حقوقی شناختهشدهای به کشوری که نه دولت ساحلی است و نه دارای حاکمیت بر این آبراه، اجازه نمیدهد خود را متولی امنیت آن معرفی کند یا از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند. پذیرش چنین منطقی، به معنای آن خواهد بود که هر قدرت نظامی بتواند با استقرار ناوهای خود در مسیرهای بینالمللی، برای تجارت جهانی تعرفه وضع کند؛ رویکردی که آشکارا با اصول آزادی کشتیرانی و نظم حقوقی بینالمللی در تعارض است.
نکته قابل تأمل آن است که ایالات متحده دههها در خلیج فارس حضور نظامی داشته و ناوگان پنجم این کشور نیز سالها در منطقه مستقر بوده است، اما حتی در اوج این حضور نیز هرگز نتوانست ادعای حاکمیت یا مدیریت حقوقی تنگه هرمز را مطرح کند. مأموریت این نیروها از منظر خود آمریکا، حفاظت از منافع و نیروهای آمریکایی بوده است، نه اعمال حاکمیت بر یک آبراه بینالمللی. بنابراین، تبدیل ناگهانی این حضور به ادعای «کنترل» یا «عوارضگیری» بیش از آنکه نشانه تغییر موازنه قدرت باشد، بازتاب نیاز ترامپ به نمایش اقتدار برای مخاطبان داخلی آمریکاست.
کنترل تنگه اهرمی در دست ایران؛ توهمی در ذهن آمریکا
این ادعا از زاویهای دیگر نیز با تناقضی آشکار همراه است. واشنگتن ایران را به تهدید آزادی کشتیرانی متهم می کند و خود را مدافع عبور آزاد کشتیها معرفی کرده، اما اکنون همان آمریکا از «کنترل تنگه» و «دریافت هزینه» سخن میگوید. چنین رویکردی، بیش از آنکه دفاع از امنیت باشد، تلاش برای مشروعیتبخشی به نوعی سلطهطلبی دریایی است.
از منظر ژئوپلیتیک نیز این ادعا با واقعیات منطقه سازگار نیست. ایران با برخورداری از طولانیترین ساحل در شمال تنگه هرمز و اشراف جغرافیایی بر این گذرگاه، یکی از مهمترین بازیگران امنیت آن است. این یک واقعیت جغرافیایی تغییرناپذیر است که با تغییر دولتها یا لفاظیهای سیاسی از میان نمیرود. تجربه دهههای گذشته نیز نشان داده است که هیچ طرحی برای امنیت هرمز، بدون در نظر گرفتن نقش ایران، قابلیت اجرا ندارد. امنیت این آبراه نه از مسیر تحمیل اراده قدرتهای فرامنطقهای، بلکه از رهگذر موازنه منطقهای و نقش کشورهای ساحلی تأمین میشود.
جنگ چهلروزه نیز همین واقعیت را اثبات کرد. دولت ترامپ در این جنگ تقریباً همه ابزارهای فشار را آزمود؛ از حملات مستقیم نظامی و حمایت گسترده از رژیم صهیونیستی گرفته تا ترور فرماندهان، جنگ روانی، تشدید تحریمها و تلاش برای انزوای سیاسی ایران. با این حال، نه ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی فروپاشید، نه بازدارندگی ایران از میان رفت و نه اهداف حداکثری واشنگتن محقق شد. بنابراین، ادعای امروز درباره «کنترل هرمز» را باید ادامه همان محاسبات شکستخوردهای دانست که پیشتر نیز نتوانست واقعیتهای منطقه را تغییر دهد. اگر فشار نظامی، تحریم و جنگ نتوانست ایران را وادار به عقبنشینی کند، طبیعی است که ادعاهای رسانهای درباره مدیریت یکی از حساسترین آبراههای جهان نیز سرنوشتی متفاوت نخواهد داشت.
رابطه مستقیم امنیت تنگه هرمز و ثبات در منطقه
واقعیت آن است که امنیت تنگه هرمز بیش از هر چیز به ثبات منطقه وابسته است و اقتدار ایران یکی از ارکان اصلی این ثبات به شمار میرود. هر اقدامی که با هدف نادیده گرفتن این واقعیت یا تحمیل یک نظم غیر مشروع صورت گیرد، نهتنها امنیت هرمز را افزایش نمیدهد، بلکه هزینههای حملونقل دریایی، بیمه کشتیها، تجارت جهانی و بازار انرژی را نیز افزایش خواهد داد.
در نهایت، ژئوپلیتیک را نمیتوان با شعار بازنویسی کرد. همانگونه که آمریکا در جنگ چهلروزه نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، در موضوع تنگه هرمز نیز توهم «کنترل»، «مدیریت» یا «عوارضگیری» راه به جایی نخواهد برد. اقتدار ایران، موقعیت ژئوپلیتیکی آن و قواعد حقوق بینالملل سه واقعیتی هستند که هر طرح مبتنی بر سلطهطلبی را با شکست روبهرو میکنند. از همین رو، رؤیای ترامپ برای تبدیل هرمز به منبع درآمد یا ابزار اعمال نفوذ، پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، در برابر واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه شکست خورده است.

هیچ نظر! یکی از اولین.