نفسهای مسموم در هیروشیمای ایران؛ زرده در انتظار التیام زخمهای کهنه
کرمانشاه- روستای زرده دالاهو، هیروشیمای کوچک ایران، پس از دههها از بمباران شیمیایی بعثیها همچنان با عوارض جسمی و بیمهریها دستوپنجه نرم میکند و نیازمند توجه ویژه درمانی است. خبرگزاری مهر، گروه...


کرمانشاه- روستای زرده دالاهو، هیروشیمای کوچک ایران، پس از دههها از بمباران شیمیایی بعثیها همچنان با عوارض جسمی و بیمهریها دستوپنجه نرم میکند و نیازمند توجه ویژه درمانی است.
خبرگزاری مهر، گروه استانها: با گذشت سالها از فاجعه تلخ و هولناک بمباران شیمیایی روستای زرده که از آن به عنوان «هیروشیمای کوچک ایران» یاد میشود، هنوز هم غبار غم و درد بر چهره این دیار نشسته است. برای درک عمق این فاجعه انسانی و ادای دین رسانهای، مسیر ۱۲۰ کیلومتری غرب استان کرمانشاه را به سوی شهرستان دالاهو پیش میگیریم. هرچه جاده ما را از هیاهوی مرکز استان دورتر میکند، طبیعت با طراوت و خنکای دلپذیرش بیشتر خودنمایی میکند. دالاهو، سرزمینی به غایت سرسبز و سحرانگیز است؛ با درختانی بلندقامت، دامنههایی مخملی و جویبارهایی که از هر گوشه آن رواناند، گویی قطعهای بینقص از بهشت بر روی زمین تجلی یافته است. نام این دیار برگرفته از کوه مرتفعی است که بر جلگه عراق مشرف بوده و در روزگاران گذشته، مأمن و جولانگاه عقابها (دال) و آهوان خرامان بوده است؛ تناقضی غریب میان این شکوه طبیعی و تاریخ خونباری که در دل آن نهفته است.
در طول مسیر رسیدن به مقصد، بازخوانی روایتهای مستند این حادثه هولناک، قلب هر انسانی را به درد میآورد. تمامی اسناد و شواهد تاریخی گواه آن است که یکی از سیاهترین اوراق تاریخ بشریت و کارنامه ننگین استکبار جهانی و رژیم بعث، در صبحگاه ۳۱ تیرماه سال ۱۳۶۷ در روستای زرده رقم خورده است. درست در روزهایی که تنها چند روز از اعلام آتشبس و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی جمهوری اسلامی ایران میگذشت، رژیم درمانده بعث عراق در آخرین تلاشهای مذبوحانه و کینهتوزانه خود، هولناکترین جنایت ضدبشری را مرتکب شد و بمبهای شیمیایی اهدایی حامیان غربیاش را بر سر مردم بیدفاع، مظلوم و مقاوم مناطق کردنشین فروریخت.
صبح آن جمعه سیاه، اهالی روستای زرده و بسیاری از مردمان شهرها و روستاهای همجوار، با پیشینهای از مذهب یارسان، برای برپایی آیینهای سنتی و مذهبی خود در جوار زیارتگاه «بابایادگار» گرد هم آمده بودند. در میان جمعیت، حتی دانشآموزانی به چشم میخوردند که در قالب یک اردوی تابستانی به این منطقه خوشآبوهوا سفر کرده بودند. ناگهان، غرش پنج فروند جنگنده بمبافکن مسلح عراقی، آسمان آرام روستا را شکافت. اگرچه پرواز جنگندهها در آن سالها پدیده چندان غریبی نبود، اما فرود آمدن چهار بمب شیمیایی ۲۵۰ کیلویی بر سر اهالی، ایجاد رنگینکمانی شوم از دود و پخش شدن بوی تند و عجیبی شبیه به سیر در هوا، خبر از آغاز یک فاجعه آخرالزمانی میداد.
اوج این تراژدی زمانی رقم خورد که یکی از بمبها مستقیماً به نزدیکی زیارتگاه و دیگری درست در دل چشمه اصلی روستا سقوط کرد. با پخش شدن گازهای سمی، پرندگان در حال پرواز یکی پس از دیگری بیجان بر زمین افتادند. اهالی وحشتزده، غافل از ماهیت شیمیایی این حمله، برای در امان ماندن از دود و حرارت، به درون چشمه کنار زیارتگاه پریدند و از آب آن نوشیدند و صورتهای خود را شستند؛ غافل از آنکه این چشمه که تنها منبع تأمین آب آشامیدنی و کشاورزی روستا بود، حالا به حوضچهای از زهر خالص تبدیل شده بود. کسانی که از این آب استفاده کردند، تنها لحظاتی بعد با سوزش وحشتناک ریهها، تاولهای دردناک و حالت خفگی مطلق، در همان حاشیه چشمه جان سپردند. در این حمله ناجوانمردانه، از جمعیت یک هزار و ۷۰۰ نفری روستا، ۲۷۵ نفر در دم به شهادت رسیدند و یک هزار و ۱۴۶ نفر نیز برای همیشه به عوارض ناشی از استنشاق گاز خردل و اعصاب مبتلا شدند. در همان روز، روستاهای دیگری نظیر نساردیره، شاهمار دیره، شیخصله و دودان پاوه نیز هدف حملات مشابهی قرار گرفتند.
امروز، با ورود به کوچه پسکوچههای زرده، زردی آن حادثه شوم هنوز بر چهره تکتک اهالی نمایان است. زنانی که با کپسولهای اکسیژن نفس میکشند و مردانی که چشمانشان فروغ گذشته را ندارد. کودکان و نوجوانان آن روزها که اکنون در سنین باروری قرار دارند، بارها تلخی سقط جنین و تولد فرزندان معلول را تجربه کردهاند. سرطانهای مری، ریه، معده، خون و پوست، و نابیناییهای تدریجی، میراث شوم صدام برای این مردم است؛ تا جایی که حتی گیاهان روییده در منطقه نیز از عوارض این سموم در امان نماندهاند. با این حال، جستجوی ما برای یافتن راویان آن روز تلخ با سکوتی سنگین مواجه میشود. اهالی زرده، خسته از وعدههای بیسرانجام مسئولان برای درمان، تأیید پروندههای جانبازی، سازندگی روستا و رفع بیکاری جوانانشان، با رویی گشاده اما دلی پردرد میگویند: «دردمان را تازه نکنید، گفتن دوباره چه فایده دارد؟»؛ سکوتی که خود رساترین فریاد مظلومیت هیروشیمای ایران است.
سنجشهای ناقص و رنجهای بیشمار؛ وقتی چشم و اعصاب دیده نمیشوند
با وجود گذشت دههها از این فاجعه، مسیر اثبات جانبازی و دریافت خدمات درمانی برای بسیاری از اهالی هنوز با چالشهای دردناکی همراه است. یکی از معتمدین محلی روستای زرده در گفتگو با خبرنگار مهر با گلایه از روند ارزیابیهای پزشکی اظهار کرد: اثرات شیمیایی بر چشم، پوست، ریه و اعصاب اهالی روستای زرده کاملاً مشهود است، اما متأسفانه در تستهای پزشکی تشخیص جانبازی، تنها به ریه توجه میشود. پزشکان با انجام آزمایشهای اسپیرومتری و سیتیاسکن ریه، میزان تخریب و درگیری آن را بررسی میکنند؛ در حالی که بسیاری از اهالی با وجود مشکلات حاد ریوی حاصل از بمباران شیمیایی، توانایی انجام صحیح این آزمایشها را ندارند و به نحوه تستگیری به شدت معترض هستند.
وی در ادامه به خبرنگار مهر توضیح داد: در آزمایشهایی که برای تشخیص درگیری ریه گرفته میشود، از افراد میخواهند تا در زمان معینی به شدت در یک محفظه بدمند، اما افرادی که ریههایشان با عامل شیمیایی سوخته و درگیر است، اصلاً توانایی این کار را ندارند و پزشک گمان میکند شخص در حال تمارض است و اینگونه حق مظلومانه این افراد ضایع میشود. از سوی دیگر، برای بررسی مشکلات اعصاب هیچ آزمایشی گرفته نمیشود و در خصوص آثار شیمیایی بر چشم نیز، در حال حاضر از جمعیت حدود یک هزار نفری اهالی روستا، بیش از ۸۰۰ نفر از بیماریهای حاد چشمی رنج میبرند که مشخصاً از عوارض همان حمله شیمیایی است. همچنین آمار ابتلا به بیماری سرطان پوست و ضایعات پوستی در این روستا بسیار فراتر از حد معمول است که در کمیسیونها نادیده گرفته میشود.
پروندههای گمشده در غبار جنگ و بوروکراسی اداری
این معتمد روستای زرده با اشاره به تداوم دردها در نسلهای جدید تصریح کرد: بسیاری از مشکلات و بیماریهایی که بعد از حمله شیمیایی به وجود آمده، به وضوح در نسلهای بعدی اهالی روستا نیز مشاهده میشود. آمار بالای سقط جنین، تولد نوزادان نارس و ناقص، مشکلات ضعف اعصاب و موارد دیگر هنوز به چشم میخورد؛ با این حال، برای تأیید جانبازی اهالی، بنیاد شهید کرند غرب و کمیسیونهای پزشکی تقاضای ارائه پرونده بالینی همزمان با وقوع حادثه را دارند.
وی افزود: یکی از مشکلات و موانع اساسی این است که در زمان رخ دادن حمله شیمیایی در ۳۱ تیرماه سال ۱۳۶۷، وسیله نقلیه به اندازه کافی در روستا وجود نداشت. حتی برخی از اهالی ذکر میکنند که با خودروهای عبوری ارتش به بیمارستان مراجعه کردهاند و به دلیل ازدحام، تنها تزریق یک آمپول آتروپین یا شستشوی سطحی برایشان انجام شده است. فاجعه اصلی اینجاست که بسیاری از اهالی روستا بعد از حمله شیمیایی، به دلیل همزمان شدن این واقعه با پیشروی و حمله منافقین به اسلامآبادغرب و بسته شدن جادهها و درگیری در تنگه مرصاد، اصلاً موفق به مراجعه به بیمارستان و تشکیل پرونده بالینی نشدند و امروز تاوان آن شرایط جنگی را پس میدهند.
در همین راستا، لزوم ورود جدی بنیاد شهید استان کرمانشاه به موضوع جانبازی اهالی روستای زرده بیش از پیش احساس میشود. سید حسین حسینی، یکی از اهالی روستا که در روند پیگیری پرونده جانبازی خود با سدی از بوروکراسی مواجه شده، در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: در روز حمله شیمیایی به روستای زرده، من و تعداد دیگری از روستاییان در حالی که علائم شدید شیمیایی داشتیم، به وسیله خودروی یکی از اهالی به بیمارستان مراجعه کردیم و پرونده بالینی هم برایم تشکیل شد. اما در آن زمان و در بحبوحه وحشت و شلوغی حمله شیمیایی، به دلیل یک اشتباه نوشتاری، نام من را در پرونده «نورحسین» ثبت کردند؛ در حالی که اصلاً چنین نامی در روستای ما وجود نداشته و ندارد. تمام افرادی که آن روز همراهم به بیمارستان آمدند، شهادت دادند و تأیید کردند که این پرونده بالینی متعلق به من است، اما تنها به دلیل همین اختلاف نام، پروندهام پس از سالها دوندگی مورد قبول واقع نشد.
زرده و سرمیل؛ نماد مقاومت و سند رسوایی حقوق بشر غربی
علیمیرزا سلیمی، فرماندار دالاهو نیز در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به جایگاه این رویداد در تقویم و هویت منطقه گفت: ۳۱ تیرماه، سالروز بمباران شیمیایی زرده و سرمیل، به عنوان «روز ملی دالاهو» نامگذاری شده است. این روز، مظهر انسجام و وحدت تمام ساکنان شهرستان دالاهو است که طی صدها سال به نیکوترین وجه ممکن آن را نشان دادهاند. وطندوستی یکی از خصیصههای بارز دالاهونشینان است و تحمل این فاجعه در زرده و سرمیل، نشانه روشنی از این وطندوستی، عشق به انقلاب اسلامی و مقاومت جانانه این مردم است.
فرماندار دالاهو در ادامه به خبرنگار مهر بیان کرد: از همه کسانی که به هر نحوی میتوانند بازتابدهنده زوایای مختلف بمباران شیمیایی زرده و سرمیل باشند؛ بهویژه نویسندگان، اهالی رسانه، فعالان فضای مجازی و سخنرانان، انتظار میرود تا عمق این فاجعه بزرگ و جنایت هولناک را نه تنها در داخل کشور، بلکه فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران در سطح بینالمللی بازتاب دهند.
سلیمی با تأکید بر ابعاد بینالمللی این جنایت تصریح کرد: بمباران شیمیایی روستای زرده و سرمیل، جنایتی فراموشنشدنی و نمادی آشکار از دروغین بودن حقوق بشر آمریکایی است که به دست صدام بعثی اتفاق افتاد. در صبحگاه جمعه ۳۱ تیرماه سال ۱۳۶۷، تنها چند روز بعد از قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل، ۵ بمبافکن رژیم بعثی صدام با بمبهایی شیمیایی که هدایای کشورهای مدعی حقوق بشر بود، روستای زرده و عشایر منطقه سرمیل را بمباران کردند. در این حادثه هولناک، از جمعیت ۱۷۰۰ نفری روستا ۲۷۵ نفر در دم شهید و ۱۲۱۴ نفر جانباز و مصدوم شیمیایی شدند و هنوز آثار این فاجعه بین مردم مشهود است. ما امروز این سالروز را که روز ایثار مردم این شهر نیز هست گرامی میداریم و یاد و خاطره شهیدان این واقعه و جنگ رمضان را ارج نهاده و برای جانبازان عزیز شیمیایی سلامتی مسئلت مینماییم.
مقاومت و ایستادگی مردم زرده، گواهی روشن بر تداوم جریان زندگی در دل سختترین مصائب است؛ مردمانی که با وجود تنفس در هوای آلوده به خردل و تحمل داغ عزیزان، هرگز پشت به وطن نکرده و اصالت خویش را حفظ نمودند. با این وجود، التیام این زخم ۳۵ ساله، تنها با شعار و برگزاری مراسم سالگرد محقق نخواهد شد. مطالبه صریح و روشن اهالی دالاهو از دولت، بنیاد شهید و امور ایثارگران و دستگاههای متولی این است که با اصلاح قوانین کمیسیونهای پزشکی و حذف شرط ارائه «پرونده بالینی همزمان با حادثه» برای اهالی زرده، تمامی بازماندگان این روستای آلوده را تحت پوشش رسمی جانبازی و بیمههای درمانی تخصصی قرار دهند و با احداث یک دیکلینیک مجهز و تخصصیِ بیماریهای تنفسی، پوستی و چشمی در قلب روستای زرده، مرهمی واقعی بر نفسهای بریده و چشمان کمسوی هیروشیمای ایران بگذارند تا امید بار دیگر در این بهشتِ زخمخورده شکوفا شود.

هیچ نظر! یکی از اولین.